سيد محمد باقر برقعى

4071

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خجلم ز كار خويش و كنم اعتراف يا رب 2652 * خدا تا آشنايم با قلم كرد 3089 خدا چه چاره كنم يار رفته ، يار گرفته 2466 * خدا چه چاره كنم يار رفته يار گرفته 1252 خدا روزى كه در چشم آفريد اين روشنايى را 3936 * خدا كند رخ چون ماه انورش بينم 3267 خدا مرا به فراق تو مبتلا نكند 223 * خدا ، همرنگ مه ، رويى به او داد 3734 خداوندا مرا از من رها كن ! 3591 * خداوندا من از اين دل گذشتم 3746 خداى عشق و غزلهاى ناب رفت از دست 81 * خدايا با دل زارم چه سازم ؟ 1276 خدايا ! با كه گويم عقدهء دل 2935 * خدايا ! عشق من را تيزتر كن 2843 خدايا گوش هوشم تيزتر كن 905 * خدايا ما كه مهمان تو هستيم 1277 خرم آن دل كه بود در حرم دلدارش 1145 * خرم آن كس كه دلبرى دارد 400 خرم آنان كه پى عشق نگارى گيرند 1219 * خرم دلى كه در غم جانانه سوخته 3913 خرم دلى كه مهر تو در وى مكان گرفت 2289 * خراب ( شعر نو ) 3791 خراب‌تر نبود هيچ خانه از دل ما 3275 * خرد چيره بر آرزو داشتم 214 خردمند از من اين نكته بنيوش 3890 * خرسند زى اى مه سفر كرده 1342 خرقه‌پوشان به وجود تو مباهات كنند 200 * خرم آن پاك‌دلانى كه ز جان يار همند 1705 خرمن سيمى و بر ما نگهى كن به زكات 1233 خرمن گل ديدم ، آغوش توام آمد به ياد 3722 * خروش دريا غوغاى عمر را خبر است 790 خروشم روز و شب از داغ هجرانش چو چنگ آخر 3770 * خروشى دوش از ميخانه برخاست 2543 خزان به ديدن آن روى چون بهار خوش است 943 * خزان چو آيد و گل از ميانه خيزد 3685 خزان را دوست مىدارم كه او را 3627 * خزان سال رسيد و خزان عمر رسيد 2640 خزان عمر به سرسبزىام امان ندهد 3075 * خزان عمر ندارد نشانه‌اى ز بهارى 3111 خزان گرفت به بازى غرورمان در باغ 3865 * خسته از زخم خسته برگشتند 3995 خسته جان پروانه‌اى بودم كه جان افروختم 3774 * خسته و خاموش در كنج قفس افتاده‌ام 3690 خسته‌ام اين زندگانى مىكند 802 * خسته‌اى ز آوارگى ، خواهان آرام و قرارى 2639 خسرو حسنى و شكرلب و شيرين‌دهنى 3068 * خشك چوب و خشك سيم و خشك پوست 2574 خشكيده است چشمهء بىكشتزار درد 789 * خصم خونى گو درآيد از در كاشانه‌ام 2139 خطا كردى اى بلبل خوش‌نقش 3594 * خطر رسيده ز هر سو براى آزادى 2222 خفتم به دامن غم جانسوز خويشتن 787 * خفته در آغوش شبهاى بهارى آرزوها 1925 خلق اگر در عيد قربان بره قربانى كنند 1913 * خلق را دان تو خانوادهء خويش 1952 خلوتگه دل منزل بيگانه نباشد 2355 * خم كند بار مصيبت كمر دانا را 2150